سلااااااااااااام دوست جونا
امروز یه روز مهمه برام دومین ماهگردمونه یه روز خاص و فراموش نشدنی برای من و عشقم....
صبح که بیدار شدم خابالو بودم پدرام اس ام اس دادو دومین ماهگردمونو تبریک گفت الانم هی بیست دقیقه یکبار به هم تبریک میگیم......واسه گلم یه پلیور هدیه گرفتم با چند تاشاخه رز تزیینش میکنم وشب بهش میدم ...امشب تولد دعوتیم ...
از شب چله بگم امسال اولین سالیه که من وپدرام رسما مال همیم نمیدونم شماهام رسم دارین خانواده ی داماد واسه عروس کادو و...ازاین جور چیزا میارن ..خانواده ی پدرام وخواهراش شب یلدا میان خونمون...یه قسمتی از هدیمو با پدرام رفتیم خریدیم یه نیم ست طلا سفیده ساده وخوشگله که پدرام گفت میخواد با سلیقه ی خودم برام بگیره...نمیخواستم گرون دربیاد ...![]()
خب دیگه چی موند؟آهان هفته ی دیگه پدرام یه سفر 15 روزه ی کاری داره..
نمیدونم چی کار کنم آخه از عقدمون تاحالا ازهم این همه فاصله نداشتیم...من که فکرنکنم طاقت بیارم وقاطی میکنم...هر وقتم قاطی کنم زنگ میزنم با پدرام دعوا میکنم وبه اون بیچاره میپرم...![]()
![]()
حالا شب یلدا میام وتعریف میکنم چه خبر بوده ...آخه هم اولین عیدمونه هم اولین یلدا
خوش بگذره..![]()
سلام خوشحالم که دوستای مهربونی مثل شما دارم...
مرسی از نظراتتون
چقدر نظرات متفاوته وهرکسی یه نظری داره چه خوبه که به هیچ نظری توهینی نشه..خب بعضیا مخالف صددرصد بودن بعضیا هم که موافق بودین...
ولی خب جریان ما اینجوری شد....
چند روزی از بله برونمون می گذشت بعد از این که رفتیم آزمایش خون مامانم موضوع دکتروسالم بودن پرده ب ک ا ر ت و به من گفت ومن خیلی مخالفت کردم واصلا تو کتم نمی رفت که همچین کاری کنیم ولی خب مامانم اصرار داشت ومیگفت خوبه که بری دیگه جلوی خونواده ی شوهرت حرف و حدیثی باقی نمی مونه منم گفتم اگه مامان پدرام خودشون همچین درخواستی داشتن اون موقع میریم تا وقتی اونها چیزی نگفتن ماهم ازاین حرفها نمی زنیم ...جدا ازاین حرفها مامانم خیلی روشنفکر وبااین که فلصله سنیمون زیاده ولی خیلی امروزی فکر میکنه ولی می گفت بریم بهتره من از تو مطمئنم ولی بخاطر اینکه در آینده مشکلی پیش نیاد به پدرام که گفتم گفت اصلا لازم نیست من از تو مطمئنم....ولی حالا که مامان ازت میخواد برو...
من تاقبل از اینکه ازدواج کنم فکر نمی کردم هنوزم این جور چیزا رسم باشه وببرن گواهی پزشکی بگیرن وپرده ی ب ک ا ر ت رو چک کنن ...خلاصه زور مامانم بیشتر بود یه روز مرخصی گرفتم ومن ومامانم مامان پدرام رفتیم دکتر از صبحش استرس داشتم بماند که شبش چقدر بد خواب شدم و چند بار از خواب پریدم ....فکر نمی کردم انقدر سخت با موضوع برخورد کنم...
2تا اتاق داشت دکتره گفت برو تو اون یکی اتاق حاضر شوبعدش اومد معاینم کرد اومد بیرون به مامان اینا گفت مبارکه و....پرده ی ب ک ا رت سالمه...راستی یه چیزی که من نمی دونستم اگه پرده ی ب ک ا رت ترمیمی باشه ودستکاری شده باشه پزشک تشخیص میده و توگواهی توضیح میده پس حواسا جمع باشه شیطونی نکنین
!!!3تا گواهی مهرو امضا شده یکی به مامانم و یکی به مادرشوهرم یکیشم که تو پرونده نگه داشتند...چند تا دختر دیگه ام اومده بودن ازقیافه ی همشون نگرانی می بارید...![]()
**اونایی که گفته بودین بهتون بر میخوره اگه خانواده ی شوهرتون ازتون همچین درخواستی کنن فکر نمی کنم در هیچ شرایطی اونا از شما بخوان ابن وظیفه ی خانوادهی دختر هست که به خانواده ی پسر بگن...بعدشم اصلا ناراحتی نداره اگه یه زمانی مشکلی پیش اومد شما یه مدرکی داشته باشین ولو اینکه این مدرک رو به خانواده ی شوهرت نشون ندی وهمیشه پیش خودت نگه داری مگر در شرایط خاص...
شاید این موضوع هیچ وقت تو هیچ وبلاگی باز نشده بود ولی خب شاید قسمتی از هدف ما برای وبلاگ زدن گذاشتن تجربه هامون در اختیار دوستای دیگمون باشه... بالاخره باید واقعیتها رو هم قبول کرد ...
**ببخشید اگه نوشتن این موضوع باعث ناراحتی بعضی از دوست جونای دیگه شد ...![]()
در ضمن من باتوجه به کامنتا ونظراتتون که رای با اکثریت بود این پست رو اختصاص به این موضوع دادم...
**از هستی به نیکا جونم :پرسیده بودی
راستی مگه تو پستای قبلی ت نگفته بودی جشن گرفتیم و 30 روز از باهم بودن واقعی مون می گذره. پس جریان عروسی تو شمال که پدرام پیشنهاد داده دیگه چیه؟ بلاخره الان عروسی کردید یا نکردید؟نه گلم ماتازه یکماه و چند روزه که عقد کردیم... هنوز عروسی نکردیم![]()
![]()
سلام دوست جونا جمعه ای که گذشت ما رفتیم شمال عروسی پسر خاله ی پدرام ....قبلا که گفته بودم پدرام اینا شمالین البته اصلیتشون .خود پدرام تهرانیه به غیر از پدرام و مامانش اینا وخواهر برادراش همشون اونجائن ....
جمعه صبح رفتیم وای ی ی تو جاده چه برف قشنگی اومده بود
وکلی هم هوا سرد بود منم که سرمایی !!یه چمدون لباس گرم برداشته بودم واسه 2 روز موندن توشمال...تازه آقاپدرام میگه بریم شمال عروسیمون رو بگیریم منم گفتم عمرا نمیام شمال همیشه ی خدا بارونیه میگه:اونجا کسی به کسی کار نداره وگیر نمیدن تا هروقت دلت بخواد وهر جوری که بخوای میتونه جشن بگیری ولی تهران یه کمی دیرو زود شه کار به مام و راو ک ل ان ت ری سوال جواب پس دادن میکشه.. ![]()
ولی همین عروسی که رفته بودیم از ساعت 4 شروع شد تا 3صبح ادامه داشت بد نبود کلی رقصیدیم شنبه صبح رفتیم لب دریا طوفانی بود من همیشه تابستونا رفته بودم شمال تو پاییز نرفته بودم ولی خیلی قشنگه تو این فصل بعدشم رفته باغ پرتغال بابابزرگ پدرام خیلی قشنگ بود باغ سبز با پرتغالای نارنجی با یه کمی مه زیر بارون خیلی منظره رو دیدنی کرده بود....![]()
![]()
بعد از ظهر حرکت کردیم از جاده فیروز کوه برگشتیم ولی برگشتنی بارون کمتر میومد.....
جاتون خالی خوش گذشت حیف که وقت نداشتیم هم من کار داشتم هم پدرام وگرنه بیشتر میموندیم تازه چون اولین بار بود میرفتیم شهرشون خونه ی کلی از فامیلاشون دعوت شدیم ولی وقت نداشتیم بریم گفتیم ایشالا سری بعدی با فرصت بیشتر همه جا میریم...
**بچه ها یه سوال؟؟شماها که ازدواج کردین یا در شرفش هستین به این قضیه که دخترو قبل از عقد میبرن دکتر جهت گواهی پزشکی وسالم بودن دختر میگیرن(مخصوصا دختر پسرایی که قبل از ازدواج باهم دوست بودن و باهم رابطه داشتن) اعتقاد دارین یا میگین قدیمی شد و این حرفا دیگه الان مد نیست ؟؟![]()
![]()
توی پست بعدی از دکتر رفتنم و گواهی پزشکی می خوام بگم شاید براتون جالب باشه واونایی که تجربه ندارن آشنا بشن بااین جریان! ! !![]()