بالاخره پس ازمدتهاامروزوفردا کردن ومنتظرموندن واسه ساخت خونه جهیزیه روبردیم خونه ی عشقمون
آخیش خیالم راحت شد
انگاری بار روی دوش من بود
انقدراتاقم پرشده بودازاثاث شبهاکه میخواستم بخوابم مجبوربودم پامو تا کنم
چندوقتیم بود که دیگه پدرام شبانمیتونست بمونه خونمون
تاقبل ازخرید جهازمیتونست هفته ای یکباربمونه ولی ازوقتی
که اتاقم پراثاث شددیگه جانبود
...
هنوزم که هنوزه بعدازاین همه خرید بازم یه چیزایی کم دارم
وبایدبخرم
خداکنه که پول کم نیاریم وبااین پولی که مونده بشه خریداری باقیمونده
روکرد![]()
![]()
دایی خان فعلا توترکه!
هیچ کس امیدوار نیست که اون بتونه اینبارهم ترک کنه!!نمیدونم چرا؟
پدرامم میگه تاخودش نخوادنمیتونه
براش نمک نذرامامزاده صالح کردم
خیلی درگیر کارای عروسی هستیم هرچی میخریم واسه جهاز بازم کمه
ولی خب دیگه آخراشه
آرایشگاه پیدا کردم ورفتتم رزرو کردم
لباس عروسم باخواهرشوهرم رفتم سفارش دادم
ازتوژورنال انتخابش کردم ازمدلای آماده خوشم نیومد
پنجشنبه رفتیم خونه ی خواهرشوهرکوچیکه کلی مدل لباس عروس ازتواینترنت درآوریم
ولی ازهیچ کدومش خوشم نیومدهمش دکلته وتکراری بود
میمونه سفره ی عقداونوهنوزنرفتم دنبالش یه سفره ی شیک میخوام
راستشوبخواین بچه هامن دلم میخواد جهیزیم خشگل چیده شه توخونم
کسی سی دی آموزششو جایی ندیده یاکتابشو؟هرچیزی که بتونم ازتوش ایده های جالب دربیارم
تواینترنت سرچ کردم ولی چیزی پیدانکردم