تبليغاتX
من هستی( زندگی جدید)
سلام ببخشیدمن دیربه دیرآپ میکنم

قبلنم گفتم شوهرم زیادموافق نوشتن من نیست الته این یکی ازعلتهاشه..

ازوقتی اومدیم سرخونه وزندگی خودمون مشغلمون بیشترشده

خب طبعامشکلاتمونم بیشترشده حالاا گه بیشترم نشده باشه شکلش عوض شده

تودوران عقدیه جوربود الان یه جوردیگه.. مشکلاتمونو میگم

ولی خب درکل دوران نامزدی مسیئولیتهامون کمتربودهم من وهم پدرام

خداکنه مشکلات همه حل شه مشکل ماهم همینطور

 

من تو وبلاگم ریزبه ریزهمه چیزوتعریف نمکنم ولی قبلا اینونگفته بودم خب مایه مشکلی داریم اونم خیلی جدیه این روزاخیلی توفکرشم من وپدرام مشکل ج ن س ی داریم

من تا قبل ازعروسی فکرشم نمیکردم ولی بعدازعروسیمون خیلی جدی شد خب من ازرابطه ج ن س ی وحشت دارم ومیترسم وای الان که دارم مینویسم موهای تنم سیخ شده

به طرزوحشتناکی ازاین موضوع فراریم طوری که الان مهمترین دغدغه ی زنگیم همینه

خب میدونیدکه مردا واسشون رابطه جنسی خیلی مهمه  یه مدتیه درگیراین موضوعیم پدرام خیلی باهام حرف میزنه خیلی سعی داره منو راه بیاره ولی من اصلا نمیتونم بااین موضوع کناربیام

ازتازه عروسا-عروسای قدیمی وهمه اونایی که میتونندبهم کمک کنن میخوام راهنماییم کنند

تاحالا هم که چند ماه ازعروسیمون میگذره راجع به این موضوع باکسی حرف نزدم

اصلا به خدا خجالت میکشم مطرحش کنم!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:42  توسط هستی  |