بالاخره پس ازمدتهاامروزوفردا کردن ومنتظرموندن واسه ساخت خونه جهیزیه روبردیم خونه ی عشقمون
آخیش خیالم راحت شد
انگاری بار روی دوش من بود
انقدراتاقم پرشده بودازاثاث شبهاکه میخواستم بخوابم مجبوربودم پامو تا کنم
چندوقتیم بود که دیگه پدرام شبانمیتونست بمونه خونمون
تاقبل ازخرید جهازمیتونست هفته ای یکباربمونه ولی ازوقتی
که اتاقم پراثاث شددیگه جانبود
...
هنوزم که هنوزه بعدازاین همه خرید بازم یه چیزایی کم دارم
وبایدبخرم
خداکنه که پول کم نیاریم وبااین پولی که مونده بشه خریداری باقیمونده
روکرد![]()
![]()